پیمان زمانی وکیل پایه یک دادگستری
وبلاگ حقوقی پیمان زمانی

نقش شایستگی و کرامت در شکل‌گیری هویت حرفه‌ای وکالت

پیمان زمانی

وکیل دادگستری

الف - مبنای هویت حرفه‌ای وکالت

شایستگی از کجا می‌آید؟ آیا نتیجه‌ی عنوان و مقام بیرونی است؛ مانند پروانه‌ی وکالت، مدارک دانشگاهی یا جایگاه‌های سازمانی؟ یا آن‌که از تجربه‌ها، هویت فردی و مسیر خودساخته‌ی وکیل سرچشمه می‌گیرد؟

شایستگی در حرفه‌ی وکالت تنها با یکی از این عوامل شکل نمی‌گیرد. درست است که پروانه‌ی وکالت شرط ورود به این حرف است و تجربه و هویت فردی پشتوانه‌ی عملی آن، اما آنچه به این دو معنا می‌بخشد «کرامت حرفه‌ای» است؛ یعنی وجدان اخلاقی و پایبندی به عدالت. بدون کرامت، هرگز عنوان و تجربه به‌ تنهایی کفایت نمی‌کنند.

ب - بحران هویت در جامعه‌ی وکالت ایران

امروز جامعه‌ی وکالت در ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازنگری در این معناست؛ معنایی که در میان بخشی از الیت‌های صنفی کمرنگ شده است. افرادی با دنیا و جهان‌بینی کوچک خود ، این صنف را به انحطاط برده‌اند؛ کسانی که تصور میکنند «کسی» هستند، اما از درون فاقد از معنا و رسالت‌اند. باید دانست که صرفِ داشتن پروانه یا عنوان دیگر برای اثبات شایستگی کافی نیست. جامعه‌ی حقوقی و حتی افکار عمومی انتظار دارد وکیل، فراتر از مدارک رسمی، با تفکر انتقادی، وجدان حرفه‌ای و تعهد به عدالت و انسانیت شناخته شود. با این حال، در ایران و بسیاری از کشورهای منطقه، تحقق چنین سطحی از شایستگی و کرامت با موانع جدی روبه‌روست.

در تاریخ اندیشه، از افلاطون تا کانت، همواره تأکید شده است که باید میان «فضیلت درونی» و «اعتبار بیرونی» تفاوت گذاشت. شایستگیِ واقعی زمانی شکل می‌گیرد که فرد با رنج، تلاش و یادگیری خود را بسازد. چنین انسانی اگر هیچ‌ کس هم او را تأیید ننماید، باز می‌تواند با صداقت بگوید: «من کسی هستم.» این حس از نگاه او به زندگی و از کرامتی بر می‌خیزد که برای خود قائل است، نه از مقامی که جامعه به او می‌دهد.

اما واقعیت این است که جامعه بیشتر به ظاهر توجه می‌کند. کسی که عنوانی به دست می‌آورد، به‌ سرعت «وکیل موفق» یا «شخصیت برجسته» لقب می‌گیرد. در حالی‌ که از منظر فلسفه‌ی حق، عنوان به‌ تنهایی دال بر شایستگی نیست. هگل یادآور می‌شود که مقام بیرونی، اگر با آزادی درونی و خودآگاهی اخلاقی و شجاعت همراه نباشد، پوچ و خالی از معناست.

ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخوسی درباره‌ی فضیلت‌ها می‌نویسد و توضیح می‌دهد که انسان چگونه می‌تواند «شایسته و بافضیلت» باشد. او این اثر را برای پسرش نیکوماخ نوشته است، هرچند برخی منابع آن را به افتخار پدرش می‌دانند. ارسطو یکی از مهم‌ترین فضیلت‌ها را شجاعت می‌داند. انسانی که عقل یا شجاعت نداشته باشد، انسان کاملی نیست. شجاعت زمانی معنا پیدا می‌کند که فرد بتواند با ترس‌های خود روبه‌رو شود. اگر از ترس عقب‌نشینی کند، «ترسو» است؛ و اگر بی‌محابا و بدون سنجش به خطر وارد شود، باز هم شجاع نیست. او این حالت افراطی را «θρασύτης» بی‌پروایی می‌نامد.

در حرفه‌ی وکالت، این دو سطح همیشه در کنار هم حضور دارند. وکیل شایستگی را از رنج و تجربه‌ی خود به دست می‌آورد، اما جامعه چشم به عنوان و جایگاه او می‌دوزد. در اینجا سه بُعد در کنار هم قرار می‌گیرند: شایستگی فردی که در درون ساخته می‌شود، کرامتی که از ارزش انسانی برمی‌خیزد، و اعتباری که دیگران به رسمیت می‌شناسند. اگر یکی از این‌ها کمرنگ شود، تصویر وکیل کامل نخواهد بود.

وقتی این سه بُعد در کنار هم قرار بگیرند، وکالت صرفاً یک حرفه نیست بلکه مسئولیتی انسانی و اخلاقی است. اما با حذف هر بُعد، وکالت تنها در سطح یک عنوان اداری باقی می‌ماند و از معنای حقیقی خود خالی می‌شود.

در جامعه‌ی وکالت ایران، «اعتبار بیرونی» اغلب به صورت صِرفِ عنوان یا مقام فهمیده می‌شود، بی‌آنکه پشتوانه‌ای از شایستگی واقعی یا کرامت درونی داشته باشد. بسیاری از الیت‌های صنفی، هرچند در ظاهر حامل عنوان‌های پرادعا هستند، اما نه ایده‌ای برای آینده‌ی صنف دارند و نه طرحی برای مسائل اجتماعی و معیشتی. در چند دهه‌ی اخیر، تقریباً هیچ پروژه‌ی پایدار و جدی برای ارتقای جایگاه صنف یا حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر ارائه نشده است.

برای توضیح این وضعیت می‌توان از یک تمثیل استفاده کرد؛ تمثیلی که در علوم اجتماعی و اخلاق بارها به کار رفته است و معنای آن هشدار نسبت به خطر «تغییرات تدریجی» است. اگر قورباغه را در آب جوش بیندازیم، می‌پرد و نجات پیدا می‌کند؛ اما اگر در آب سرد قرار گیرد و دما به ‌تدریج بالا برود، بدون آنکه متوجه شود پخته خواهد شد.

جامعه‌ی وکالت ما نیز با چنین خطری مواجه است تغییرات تدریجی و عادی‌ سازی ضعف‌ها جلسات پرزرق‌وبرق و عنوان‌های پرشکوه وجود دارند. اما واقعیت این است که هر روز «دما» بالاتر می‌رود از وضعیت صندوق حمایت گرفته تا معیشت کارآموزان و جایگاه اجتماعی وکیل اگر امروز به این روند آگاه نشویم، فردا دیگر فرصتی برای واکنش باقی نخواهد ماند.

این غفلت اثر مستقیم بر زندگی وکلا هم گذاشته است. شرایط اقتصادی به مرحله‌ای رسیده که بسیاری از همکاران با تعبیر تلخ «وکیلِ کارگر» شناخته می‌شوند؛ کسانی که حتی درآمدشان از یک کارگر ساده نیز کمتر است. چنین وضعی نه‌ تنها عزت حرفه‌ای را تهدید می‌کند، بلکه زمینه‌ ساز رقابت ناسالم و بی‌اخلاقی خواهد بود. وکیلی که پرونده ندارد، ناگزیر اصول حرفه‌ای را فدای منافع کوتاه‌ مدت خواهد نمود. از او جنگجویی به وجود خواهد آمد که برای بقای خود رفتارهای انجام خواهد داد و این آغاز سراشیبی خطرناکی است که در نوشتاری جداگانه به آن خواهم پرداخت.

اینجاست که شایستگی و کرامت اهمیت خود را نشان می‌دهد. شایستگی ممکن است از بیرون به‌ عنوان یک موقعیت شناخته شود، اما کرامت چیزی است که تنها از درون می‌جوشد. همین تمایز است که نشان می‌دهد چه نوع وکیلی در برابر ما ایستاده است.

ج ) چهره‌های متفاوت وکالت و معنای کرامت

برای روشن‌تر شدن این پیوند، می‌توان وکلا را در سه دسته‌ی فرضی تقسیم کرد

وکیل موفق: کسی است که برای خودش هدف دارد. در شبکه‌های اجتماعی فعال است، مقاله می‌نویسد، کتاب منتشر می‌کند و تلاش می‌کند دیده شود. سخت‌کوش است و برنامه‌ریزی دارد، اما بیشتر برای ساختن برند شخصی و رسیدن به جایگاه بالاتر حرکت می‌کند.

وکیل حرفه‌ای: یک قدم جلوتر است. او هم موفق است، اما نسبت به صنف و جامعه احساس مسئولیت دارد. برای دیگران وقت می‌گذارد و گاهی حتی از منافع شخصی خود می‌گذرد تا کاری درست شود. با این حال، وقتی ناچار شود میان خودش و دیگران یکی را انتخاب کند، اغلب خودش را ترجیح می‌دهد.

وکیل پیشرو: نگاهی جهانی دارد. ممکن است در هند برای کودکان، در افغانستان برای زنان یا در پاکستان برای حقوق حیوانات تلاش کند، حتی وقتی هیچ‌کس نمی‌بیند. چنین فردی اگر لازم باشد، آرامش یا سرمایه‌اش را برای یک انسان بی‌صدا و بدون تبلیغات فدا می‌کند. این وکلا در جهان بسیار اندکند و به همین خاطر اتحادیه‌های جهانی وکلا هر سال چنین افرادی را شناسایی و «وکلای پیشرو» می‌نامند. چون آن‌ها چیزی فراتر از شایستگی دارند؛ آن‌ها صاحب کرامت‌اند.

این تمایز در تاریخ نیز قابل مشاهده است. نمونه‌های فراوانی نشان می‌دهد که شایستگیِ ظاهری بدون کرامت، به فاجعه انجامیده است. در نظام‌های تمامیت‌خواه مثل نازی ها ، کارگزارانی بودند که دقیق و منظم عمل می‌کردند، اما صرفاً ابزار حذف انسان‌ها شدند؛ زیرا از کرامت تهی بودند. در مقابل، کارگر ساده‌ای را در نظر بگیرید که نه مقام دارد و نه عنوان، اما درستکار و با وجدان است. شاید کسی او را تحسین نکند، اما کرامتی در زندگی او هست که برای او احترام می‌آورد.

شاید بتوان شایستگی را با ابزار بیرونی مانند مدرک یا رتبه به دست آورد، حتی با رأی مردم، اما کرامت چیزی نیست که بتوان آن را خرید یا وام گرفت؛ باید در درون ساخته شود. اگر همه‌ی عنوان‌ها و جایگاه‌ها از کسی گرفته شود و باز هم چیزی در او بماند که دیگران را به احترام وادارد، آن چیز کرامت است.

باید پذیرفت که جایگاه وکیل همیشه با کرامت همراه نیست. گاهی از بیرون فقط یک عنوان است؛ یک طبقه‌ی اجتماعی است خیلی‌ها هستند که به جای دفاع واقعی از حقوق، تنها به اسم و برند وکالت و صندلی و مقام چسبیده‌اند. با افتخار می‌گویند: «من وکیل دادگستری‌ام»، «من عضو هیات مدیره کانون هستم»، «من استاد دانشگاه‌ام»، اما از این عنوان برای درآمد، قدرت یا موقعیت خود استفاده می‌کنند؛ حتی گاهی آن را پوششی برای فرار از مسئولیت می‌سازند. پرسش جدی این است: آیا چنین کسی واقعاً شایسته است؟ آیا واقعاً صاحب کرامت است؟ شاید اگر تمام این نقش‌ها و ظاهرها کنار برود، چیزی از او باقی نماند.

لذا وکیل پایه ‌یک بودن الزاماً به معنای شایسته بودن نیست. اما اگر در موقعیتی بایستی که هیچ نفعی برایت ندارد و برای حقیقت و انسانیت بجنگی، آنجاست که به کرامت رسیده‌ای. شاید بتوان گفت: همه‌ی وکلای شایسته لزوماً صاحب کرامت نیستند، اما هر وکیل صاحب کرامت بی‌تردید شایسته است.

نباید به نقش‌ها و عنوان‌های اجتماعی چسبید. حتی اگر در مترو کارگر باشی، می‌توانی کرامت خودت را حفظ کنی. می‌توانی با قامت راست بایستی، بی‌توجه به این ‌که کجا ایستاده‌ای. این همان چیزی است که می‌توان «کرامت درونی» نامید؛ احساسی که باعث می‌شود خودت را محترم بدانی، حتی اگر دیگران تو را نبینند.

لذا اگر بخواهی درون خودت احساس کرامت داشته باشی، باید خودت آن را بسازی. احترام بیرونی بدون پشتوانه‌ی درونی، زود می‌ریزد و از بین می رود.

پرسش کلیدی دیگر این است اگر همه‌ی نقش‌ها و دکورهای بیرونی را از یک وکیل بگیریم، آیا باز هم او شایسته خواهد بود؟ شایستگی فقط در داشتن نقش نیست، بلکه در خلق کردن است؛ آن هم خلقی که معنا و ارزش بیافریند. شایستگی تنها وقتی معنا پیدا می‌کند که فرد آفریننده باشد؛ و آفرینشی که به رشد، روشنی و مسئولیت منجر شود. اگر کسی چیزی بسازد که ضد انسانی است، او را نمی‌توان شایسته نامید. خلق کردن زمانی به کرامت می‌رسد که چیزی را بهتر کند و رو به جلو ببرد. همچنین شایستگی فقط در دانستن نیست، در توانایی فهمیدن هم هست.

البته خود فهمیدن هم درجه دارد. یکی اصلاً نمی‌خواهد بفهمد و می‌گوید: «به من ربطی ندارد.» دیگری فکر می‌کند همه‌چیز را می‌داند و همین توهم، او را متوقف می‌کند. و سومی می‌گوید: «من هنوز نمی‌دانم، اما می‌خواهم بفهمم.» این سومی است که راه رشد و کرامت را باز می‌کند. آغاز شایستگی در میل به فهم است. این همان جایی است که وکیل، یا هر انسان دیگری، در مدار کرامت می‌ایستد. او پذیرفته که هنوز نمی‌داند، اما می‌خواهد بفهمد. همین میل به فهم، نخستین قدم شایستگی است.

فهمیدن یعنی نپذیرفتن امور به شکل خودکار یعنی ایستادن در برابر بی‌فکری؛ یعنی پرسیدن، تردید کردن و ساختن از دل شک، شکی که رنه دکارت در کتاب تأملات در فلسفه اولی می‌گوید باید یک بار همه باورها را به شک سپرد، تا بر ویرانه‌ی تردید، بنایی از یقین برپا شود. و شاید شایسته‌ترین انسان، کسی باشد که هر روز چیزی تازه می‌فهمد از همین رو، بازنگری در شایستگی و کرامت یک بحث نظری نیست، بلکه ضرورتی حیاتی برای بقای حرفه‌ی وکالت است.


برچسب‌ها: پیمان زمانی, وکیل دادگستری, وکیل بین الملل, وکیل پیشرو

ارسال توسط پیمان زمانی

اسلايدر