دایرههای خیانت در حرفهی وکالت
(برداشتی ساختاری از کمدی الهی دانته)
پیمان زمانی
وکیل دادگستری
وقتی میخواهیم از «خیانت» در حرفهی وکالت صحبت کنیم، باید این مفهوم را با تحلیل ساختاری بررسی نمایم من این خیانتها را در چهار سطح یا دایرهی جداگانه طبقه بندی نموده ام ؛ درست مانند «دایرههای دوزخ» در کمدی الهی دانته ، البته سطح پنجمی هم هست که حتی به فکر و تصور دانته هم نرسیده بود سطحی که آن را «فراتر از یک خیانت» میدانم. از خفیفترین حالت شروع میکنم؛ چیزی که شاید اصلاً خیانت محسوب نگردد ، اما گاهی چنین برچسبی به آن زده میشود
۹.۱ – وکلای که کشور را ترک کردهاند
در این گروه، وکلایی قرار دارند که بدون هیاهو و نزاع، تصمیم به ترک کشور نموده اند شبیه کسی که خانوادهاش را ترک میکند، بی آنکه ناسزا بگوید یا افشاگری نماید؛ فقط میرود نهایت کاری که میکنند، شاید بازنشر یک خبر ملایم در شبکههای اجتماعی باشد چنین رفتاری را خیانت نمیدانم ممکن است بشود گفت نشانی از ترس یا احتیاط در آن هست، اما پشت کردن نیست؛ رفتن است، نه بریدن
۹.۲ – کسانی که ماندهاند و انتقاد میکنند
در این سطح، با افرادی روبهرو هستیم که کشور را ترک نکرده اما زبان به نقد هستند؛ در رسانهها، در جمع های حرفهای، یا محافل عمومی این افراد همچنان بخشی از ساختار اجتماعی و صنفی کشور می باشند ، ولو منتقد هنوز عضو خانوادهاند اما اینجاست که خط میان «وجدان مدنی» و چیزی که دولت ممکن است آن را «خیانت» بخواند، یا توسط برخی همکاران به عنوان «بی وفایی» یا «خیانت نرم» تعبیر گردد این نقطهای ست که ارزیابی آن نیازمند انصاف، دقت و تحلیل موقعیت می باشد.
۹.۳ – آنها که رفتهاند و از بیرون نقد میکنند
در اینجا به سطح حساس تری میرسیم. گروهی که کشور را ترک کرده و حالا از بیرون، به صورت فعال و سازمان یافته علیه آن موضع میگیرند افشاگری میکنند، در رسانههای خارجی ظاهر میشوند، مقاله مینویسند. اینها دیگر فقط «مهاجر» نیستند بلکه به لحاظ گفتمانی و موقعیت رسانهای با گرفتن یک جایگاه مشخص در بیرون، عملاً به فضای معنایی و ارزشی ساختار رقیب منتقل شدهاند به تعبیر دقیقتر، وارد «توپوس» بیرونی «قلمرو گفتاریِ بیگانه» شدهاند. در این چارچوب، میتوان رفتار آنان را فارغ از انگیزه فردی مصادیقی از خیانت بالفعل حرفهای قلمداد نمود، حتی اگر خودشان این واژه را نپذیرند.
۹.۴ – وکلایی که با اسلحه علیه ایران میجنگند
در این دایره، تمامی ارکان کلاسیک خیانت محقق میشود: تابعیت ایرانی دارند، سوگند حرفهای خوردهاند، اما حالا به ارتش یا نهادهای نظامی بیگانه پیوستهاند و علیه کشور خودشان میجنگند. این نه مخالفت است و نه نقد. این جا دیگر تعارفی در کار نیست این دقیقترین مصداق «خیانت» است جا دارد یادآوری کنم سخنی را که به چنگیزخان نسبت میدهند «کسی که یک بار خیانت کند، باز هم خیانت خواهد کرد.» چنین فردی، حتی اگر روزی بخواهد بازگردد، دیگر جایی در این خانواده نخواهد داشت
با این حال، ماجرا هنوز به طور کامل باز نشده است؛ و آن چه بیش از همه در این نوشتار اهمیت دارد، سطح پنجم خیانت است
سطح پنجم : آن های که هیچ وقت از ما نبودن
این سطح از همه خطرناک تر است. خیانت نه از مسیر مبارزه یا تقابل علنی، بلکه از درون رخ میدهد در حالی که فرد ظاهرش حرفهای و همراه است، در عمل به تدریج ساختار حرفه وکالت را از درون خالی میکند در این مرحله، ما با افرادی مواجه هستیم که سالها در بالاترین سطوح صنف وکالت حضور داشتند؛ مقام داشتند، تریبون داشتند، تصمیم میگرفتند. اما در واقع، هیچ گاه به این نهاد تعلق نداشتند در ظاهر، این افراد وکیلاند؛ کارت عضویت دارند، در جلسات صنفی حاضرند، برخی کراوات میزند، برخی پرونده های خاص به آنها سپرده میشود و گاهی در سمت های هستند که هر کسی نمی تواند وارد آن گردد گاهی سخنرانی میکنند اما نقش واقعیشان چیز دیگری ست. آنها بدون سر و صدا، نهاد وکالت را از مسیر اصلیاش دور میکنند و کرده اند
به جای دفاع از استقلال نهاد وکالت ، آن را وابسته تر میسازند. کارشان با صدور یک بیانیه یا تصمیم گیری ناگهانی نیست؛ بلکه فرسایشی است . استانداردها را آرام آرام پایین میآورند، معیارها را تغییر میدهند، و بدون اینکه آشکار باشد، وکالت را تبدیل میکنند به بخشی از یک ساختار اجرایی بیرون از خودش این نوع خیانت را از هر نوع دیگر خطرناک تر میدانم چون اینان بیاصولاند نه به دولت وفا دارند، نه به صنف و نه به مردم
هر جا قدرت باشد، آن جا هستند هر جا نفع باشد، چادرشان همان جاست. و اگر روزی قدرت جا به جا گردد ، همانها باز میگردند؛ با چهرهای جدید، سخنرانیهای شیرین، و همان نقشههای قدیمی در فرهنگ قزاق ها ضرب المثلی هست «برای این میرقصیم، برای آن میرقصیم، اگر سکه بدهند.»
این افراد خائناند، نه خادم. آنها اصولاً متعلق به این حرفه نیستند من این سطح را «خیانت پنجم » مینامم؛ چون دیگر صرفاً با معنا یا ظاهر خیانت مواجه نیستیم، بلکه با نوعی از آن روبهرو هستیم که در ماهیت هم تفاوت دارد اینجا با رفتاری مواجهیم که در قالب همراهی و دلسوزی ظاهر میشود، اما در عمل، بنیان اعتماد را از بین میبرد در بسیاری از منابع کلاسیک، برای چنین حالتی حتی واژهی دقیقی وجود نداردچون این خیانت نه آشکار است، نه قابل پیگیری با ابزارهای معمول؛ پیچیدهتر و پنهانکارتر از آن است که به سادگی دیده شود در ظاهر، تصمیمی مصلحتآمیز است؛ اقدامی در جهت حفظ آرامش یا تأمین منافع جمع اما در واقع، چیزی است که اعتماد حرفهای را به مرور فرسایش میدهد، رابطهی بین وکیل و نهاد را مختل میکند، و فضای صنف را دچار بیثباتی و تردید میسازد.
چرا از خیانت گفتم؟
چون نهاد وکالت، نهاد اعتماد است. نقطهی مقابل اعتماد چیست؟ خیانت هر وکیل، وقتی موکلی را میپذیرد، نانوشته سوگندی یاد میکند:وفاداری، پشتیبانی، امانت. این فقط یک وظیفهی صنفی نیست؛ یک نسبت اخلاقی با جهان است. وقتی وکیلی به خودش، به مردمش، به صنفش پشت کند، تنها خودش سقوط نمیکند. سنگی از بنای اعتماد اجتماعی را هم با خود پایین میکشد من باور دارم خیانت همیشه ممکن است. هیچکس مقدس نیست. اما آن چه مهم است، «تشخیص» است. قدرت تحلیل اینکه بتوانیم بفهمیم چه زمانی، چه کسی، و چگونه دارد از مرز وفاداری عبور میکند. این فهم، اولین قدم مقاومت اخلاقی ماست که متاسفانه در بین ما خیلی کمررنگ شده است
برچسبها: خیانت وکلا, پیمان زمانی, وکلای خائن, خیانت وکیل

